محمد ابراهيم آيتى
264
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
بود ، همچنان مىخزيد تا به درون حوض درافتاد و « حمزه » در همان حوض او را بكشت . جنگ تن به تن « عتبة بن ربيعه » و برادرش : « شيبه » و پسرش : « وليد بن عتبه » از لشكر قريش پيش تاختند و از مسلمين هماورد خواستند . سه تن از جوانان أنصار : « عوف » و « معوّذ » : پسران « حارث » [ 1 ] و « عبد اللّه بن رواحه » به نبرد آمدند . اما همين كه خود را معرّفى كردند ، جنگجويان قريش گفتند : ما با شما نمىجنگيم ، سپس فرياد بر آوردند : اى محمّد ! همتايان ما از قريش را به جنگ با ما بفرست . رسول خدا گفت : اى « عبيدة بن حارث » ! برخيز ، اى « حمزه » ! برخيز ، اى « علىّ » ! برخيز . اين سه نفر در مقابل آن سه نفر آمدند و چون خود را معرّفى كردند ، « عتبه » و همراهانش گفتند : آرى شما همتايانى بزرگواريد . « عبيده » با « عتبه » و « حمزه » با « شيبه » و « علىّ » با « وليد » در افتادند ، « حمزه » بيدرنگ شيبه را بكشت ، « علىّ » هم بيدرنگ « وليد » را از پاى درآورد ، اما « عبيده » و « عتبه » هر دو با شمشير يكديگر از پاى درآمدند ، « حمزه » و « علىّ » بر « عتبه » تاختند و كار او را تمام كردند ، آنگاه « عبيده » را برداشته نزد رسول - خدا آوردند . جنگ مغلوبه پس از نبردى كه ميان شش تن از پيشتازان قريش روى داد ، دو سپاه به جان هم افتادند و در اين گيرودار « مهجع » نخستين شهيد بدر و سپس « حارثة بن سراقه »
--> [ 1 ] - مادر آنان عفراء نام داشت .